
محصولات مرتبط
کتاب «مادر ایران» به قلم «نورالهدی ماهپری» خاطرات شفاهی «عصمت احمدیان» مادر شهیدان اسماعیل و ابراهیم فرجوانی را روایت میکند. خانم احمدیان که یکی از فعالین «ستاد پشتیبانی دفاع مقدس اهواز» بود، پس از جنگ نیز، با انجام فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی باعث رشد و پویایی شهر اهواز شدهاست. در بخشی از خاطرات این بانوی بزرگ میخوانیم:
آخرین شب آرام شهریور خیلی قشنگ بود. اما حدود ساعت دوازده صداهای غریبی از آسمان به گوش رسید.
- چه خبره حاج آقا؟ چرا آتیش تو آسمونه؟
- این ها تیره. گلولهست.
دمدمههای صبح صداها محکم و مهیب شدند. از دورها آژیر آمبولانس بالا و پایین میرفت و شبیه شیون زنی درمانده به نظر میرسید. بیتاب از پلهها پایین دویدیم و مستقیم به کوچه رفتیم. همه شهر هاج و واج در خیابان بودند. وحشتناکتر اینکه کسی جرات لب بازکردن و پرسیدن نداشت...
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران